مادر: اي مطمئن ترين واژه عشق روزت مبارك
بااحترام
sayeesabz
خا نه هامان سياه بود و تاريك
دلهامان سفيد بود وروشن
بادلهامان خانه ها را رو شن مي كرديم
اكنون
خانه هامان سفيد وروشن
دلهامان سياه وتاريك
وبه روشنائي خانه هامان نمي توان دل ها را روشن كرد.
بااحترام:
sayeesabz
بیمارم
بیمارم و بیمار گونه نشسته ام
دارالشفاء بسته و من اینجا نشسته ام
گفته حکیم مرا برو
ترا دردی نیست.
لیکن ز شدت درد اینجا نشسته ام
گویند پیران دیر که عاشق شدی
ولی
من عاشق کیم؟
چون عاشقان نشسته ام؟
صد درد بر دلم نشسته وکس نپرسید چرا
من بر در دارالشفاء تونشسته ام.
بااحترام:
sayeesabz
نوشتم
که نگویند
ننوشتی!؟
sayeesabz
نوشتم
که نگویند
ننوشتی!؟
sayeesabz
سلام
این ماه می خواستم مطلبی رو با عنوانی که خواهید دید براتون بنویسم
حالا یا به نظم یا هم به نثر
ولی دیدم خود عنوان برای مخاطبان من کفایت می کنه ونیازی به نوشتن
بیش از این نیست
پس نوشتم:
روزی کسی مرا
دوست خطاب کرد
اما فردا،فردای همان روز
وقتی که صدایش کردم
حتی سرش را هم برنگرداند.
بااحترام:
sayeesabz
تیر
آپ نکردم
نمی دونم
نمی دونم چرا
شاید به خاطر اینه که توی این ماه متولد شدم
ومبهوت تولد خودم بودم که :
چرا من؟
چرا اینجا؟
وچرا.....
ممنون
بااحترام:
sayeesabz
کاش بودی
کاش بودی و به تو می گفتم
که این لرزش دست از چیست
این رنگ پریده، این وضع آشفته
این پریشانی گیسو و این افتادگی ابرو...
همه را به تو می گفتم
می گفتم که چقدر به انتظارت نشسته ام
ستارها را تا به آخر شمرده ام
وهر شب هزار بار گفته ام کاش بودی.
واگر می بودی
دفترم را نشانت می دادم
که هرشب
چند سطر به یاد تو می نوشتم
وآخر هر سطر کاش بودی.
اما
اما افسوس که نیستی
نیستی که چشمانم چشمهایت را ببیند ،گوشهایم صدایت را بشنود
ودستانم دستهایت را لمس کند
کاش بودی
کاش بودی و به تو می گفتم گل یاس زیباست وتو از آن زیبا تر
ومن از رفتن بهار می ترسم و از رفتن تو بیشتر
کاش بودی و می گفتم که رایحه سیب و ریحان وپونه رادوست دارم
ورایحه وجودت را آن لحظه که پیش منی بیشتر
واینکه فلسفه ومنطق را دوست دارم وکیر کگور را نه چرا که ریگنا را رها کرد
وای کاش به اندازه گفتن یک دوستت دارم بودی
کاش بودی.
بااحترام:
sayeesabz
می خواهم برم جائی
می خواهم بروم جائی، دورباشم از آدمهای رنگارنگ
می خواهم بروم جائی
تا به نیرنگ نگویند آدمها ، عیدت مبارک
می خواهم بروم جائی
دورباشم از هیاهوی ماشینها
می خواهم بروم جائی
دورباشم ز آدمها
می خواهم بروم جائی
دورباشم زعاقلها
می خواهم برم جائی که نباشد خندهای مصنوعی
می خواهم بروم دریا
اما،اما چه کنم که انسانها به لجن کشیده اند دریا را
می خواهم بروم به آسمان آبی
اما چه کنم که به سیاهی کشیده اند آنجا را
می خواهم بروم صحرا
اما چه کنم که آدمها به طمع مالک شده اند صحرا را
می خواهم بروم جائی.......
بااحترام:
sayeesabz
اسفند دیگری هم
گذشت.
ومن و تو
هنوز تنهائیم. تنهای تنهائیم.